مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:22 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : یادداشت


سرش در اومده 

مامان اومده خونه 

میگه خانم .... الان دیدتم بهم گفته میخوام ۱حرفی بزنم 

مامان میگه گفتم بفرمایید 

اونم پرسیده ستاررو شوهر میدید یا نه 

مامان گفته چطور مگه 

اونم گفته برا برادرشوهر... 

مامان میگفت کلی وقت داشته تعریف میکرده 

که گاوداری داره

زمین زراعی داره 

بهترین خونرو داره 

بهترین ماشین داره 

مثل این خونواده نیست 

نجیب سربراه مودب ...... 

فقط مدرک دانشگاهی نداره 

مامان میگه بهش گفتم  

فکر نمیکنم ستاره قبول کنه 

میگه گفته بخدا من برا هرکس پا پیش نمیزارم 

از بس این خانواده گلن 

شمام خوبید دارم میگم 

وگرنه بخدا نمیگفتم 

مامان میگه گفته بخدا 

باش خوشبخت میشه هرچی بخواد براش حاضره 

به مامان میگم مامان  

بنظرت شخصیتو تحصیلات مهمتره یا پول 

مامان میگه شخصیت انگار....

میگم مامان پول ممکنه هیچی بشه ممکنه طرف ورشکست بشه 

اما تحصیلتو ابنا که نه 

مامان میگه مامانی کشاورز که ورشکست نمیشه 

اما بازم حق با توا 

باز میگم مامانی بنظرت ادم اگه زن همچین ادمی بشه و 

به فامیلش بگه طرف مهندسی کشاورزی داره 

کسی میفهمه ؟؟ نمیفهمن 

مامان میگه مامانی تا حدودی از رفتار طرف پیداس 

حلاصه که چند روزه کار ما شده تلفن جواب دادن و 

رد کردن اینو اون 

بذار بقول مامان اینارو بنویسم که یادم نره 

این چند روزه : 

 

مس : نمایشگاه کابینت و دکوراسیون داخلی + قالیشویی فرش 

ل : وکیل  

م : داروخانه 

ا : گاوداری و .... 

 

خدایا خودت بهترینو برام رقم بزن 

من نمیفهمم چی خوبه چی بد 

خدایا من به کمتر از بهترین قانع نیستم  

خودت بندتو میشناسی 

خدایا خودت همه چیو اکی کن 

دوست دارم خدایا 



زمان ثبت : چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 21:14 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : سومین مهمون


اومدنو رفتن 

بهمین سادگی 

ومن باز دچار افسردگی شدم 

و۱سر درد خرکی 

واحتیاج به ۱مسکن روحی 

کاش اون مسکن بود 

کاش .............



زمان ثبت : سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 13:09 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : 239


داره میره عراق  

با ۲تا مهندس دیگه 

نمیخوام بره 

من نمیدونم این پروزه هارو از کجا گیر میاره 

تا شنبه هم که برنمیگرده 

کم تنها بودم تنهاترم میشم 

دلم میخواد برم یزد 

اما دلم میخواد ۱جوری برم که ... 

میگم بیرون بودیم  

میگه کجا ؟

میگم خرید 

میگه خرید چی؟  

میگم لباس 

میگه برا چی  ؟

میگم عصرونه 

میگه قراره مهمون بیاد ؟

میگم اره 

میگه همون خواهرا که گفتی؟ 

میگم نه مامانم به اونا اجازه نداد 

میگه چرا ؟ 

میگم شغلش ازاد بود 

میگه ایشا... اینام که بیان نمیشه 

حرصی شده بدجور 

دیشبم شنیده بود عصبی شده بود 

میگفت ۱دفعه شک بهم وارد شده 

انگار یادم رفته برا همیشه ....... 

بش میگم خیالت راحت 

احنمالا من رودست مامانم اینا باد میکنم 

میگه خدانکنه 

بچه تکلیفشم با خودش نمیدونه 

احتمالا الان سوار هواپیما شده 

نمیخوام خب



زمان ثبت : دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 15:22 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : 238


اینقد نرفتم دکتر تا امروز دیگه مجبور شدیم  

حسابی سوراخ سوراخ شم 

با امپول مشکلی ندارم 

اما چندوقت بود سرم نزده بودم 

امروز دیگه مجبور شدیم 

چقدم بد برام زد 

دستم بادکرده کلی 

امپول زدن امروز 1نکته جالب داشت 

پرستاری که اومد برام امپول بزنه 

بهم میگه هیکل خیلی قشنگی داری 

نذاری شوهر میکنی چاق بشیا 

و من از تعجب چشام چندتا شده بود 

بعد چند لحظه فقط تونستم در جواب 1لبخند بهش بزنم 

برام عجیب بود 

نه اینکه تا حالا کسی نگفته باشه نه 

تو مطب و درمانگاه پرستاری بهم نگفته بود 

نمیدونم جدیدا چرا اینقد همه ازم تعریف میکنن 

مامانم میگه خودت خودتو دست کم میگیری 

شایدم حق با مامانه 

نمیدونم



زمان ثبت : دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 15:06 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : شغل ...


۱وقتایی فکر میکنم دوس دارم شغل شوهر ایندم چی باشه 

بعد شروع میکنم فکر کردن 

یادمه قبلنا میگفتم فقط باید ریاضی باشه و مهندسی باشه 

اما بعدش یکم منطقی تر به موضوع نگاه کردم 

حالا ها که فکر میکنم میبینم 

که ۱سری شغلارو دوس ندارم شوهرم داشته باشه 

مثلا شغل ازاد دوس ندارم 

از هر نوعش با هر درامدی 

این چندوقته هم خیلیا روبخاطر همین رد کردم  

که هیچکی باورش نمیشه 

از اهن فروش و  طلا فروش و کارخونه دار و فروشگاه دار و پارچه فروش و ....... 

از بقیه شغلا هم راستش  

مثلا دوس ندارم شوهرم پزشک باشه  

به هیچ عنوان دوس ندارم معمارم باشه 

مهندس کامپیوترم دوس ندارم 

فکر کنم شغلای یکم خشن دوس دارم 

مثل عمران مکانیک صنایع 

تو این چندوقته هم غیر شغل ازادیا ۱سریا بودن

مثل معمار و مهندس عمران و مهندس کامپیوتر و  وکیل و دانشگاه چی و شرکت نفتی و ...... 

ها ۱مهندس مکانیکم بود شیرازیم بودن 

اما مامانم گفت دختر به راه دور نمیدم 

اما اونارم نمیخواستم 

حس میکنم باید یکی باشه که خاص باشه 

دیشب باز بحث مهمون شد 

باز ۲تا شغل جلو روم بود 

این بود که اینارو نوشتم 

یکیش که مامان همون اول گفته بود نه 

طرف ۲و۳تا شغل داشت 

میگفتن بچه زرنگی 

قالیشویی انگار اصلیش بود 

اما خب بدرد ما نمیخورد 

اما اونیکی و مامان باز اجازه دادن بیاد 

مامان به سادات ارادت خاصی داره 

میگه دلم داماد سید میخواد 

این شازده پسر انگار سید ۲شرفس 

حقوق خونده و مشاور حقوقیست انگار 

و منه بدبخت باید باز آرا بیرا کنم و بشم جنس 

برم بشینم تا ببینیم آیا میپسندمان برای پسرشان یا نه 

حالا اخرش من چه شغلیو دوس داشتم؟؟؟ 

اگه خودم فهمیدم شما هم میفهمید



زمان ثبت : یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 18:35 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان :


من نمیخوام شب بشه 

نمیدونم چرا شبا اینقد تلخ شدن 

نمیدونم چرا دیگه از شبا میترسم 

اینقد دلم میخواد الان به یکی بگم میترسم از شب 

که در گوشم بگه ................................. 

دیشب تو اوج گریه دلم خواست به یکی پناه ببرم  

اما بقول خودش  

     دروغ است که میگویند دل به دل راه داره 

دیشبم با اشک خوابم برد 

صبح با نازی قرار داشتیم 

زود از خواب بیدار شدم رفتم پایین 

بجای صبحونه ۱چای خوردمو همونجا از حال رفته بود 

۱دفعه با جیغ مامان از خواب بیدار شدم که ....... 

اومدم بالا گرفتم خوابیدم 

نازیم که حالش بد شده بود 

قرارم کنسل شد 

و من تا این لحظه بالام 

هرکارم کردن دکتر  نرفتم 

نه ناهار  خوردم نه صبحونه 

هیچی 

و حالام داره شب نزدیک میشه 

و چند شبیه که شب برام ترسناک شده 

منیکه همیشه شبو ترجیح میدادم 

حالا یکی و میخوام که بهش بگم من از شب میترسمو  

اونم خیلی مردونه بهم بگه من پیشتم نترس  

اما زهی خیال باطل که هیچ کسی نیست تا ..... 

 نمیدونم چرا با این دل داغون 

با این حال بد 

با اینهمه تنهایی 

چرا فکر خودکشی به سرم نمیزنه 

از خدامه بمیرم 

اما خودکشی نه 

کاش.........



زمان ثبت : شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 15:18 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : روز زن


مامانی من روزت مبارک 

مامانا روزتون مبارک  

خانما روزتون مبارک 

نمیدونم امروز باید به منم تبریک بگن یا نه 

من شاملش میشم یا نه 

اینو از کی باید پرسید 

از .................... 

سرم درد میکنه 

قلبم درد میکنه 

دل زخمیم درد میکنه 

دلم امید میخواد 

دیگه حتی شنیدن حرفاییکه بیشتر وقتا لبخند به لب دخترا میاره هم لبخند به لب من نمیاره 

مدتیه هرجا پا میزارم پچ پچ میشنوم 

پچ پچاییکه پچ پچن تا نشنوم اما میشنوم 

پچ پچاییکه بقول مامان باید یادم بیاره که چقد ناشکرم 

اما نه تنها یادم میاد که باید خداروشکر کنم بخاطر خلق گل وجودیم به این شکل 

نه حتی لبخند رو لبم میشینه 

چون میدونم تمام این تعریفا تمام این ستایشا تمام این پچ پچا ............... 

راستی برا اینکه من بفهمم تبریک امروز شامل حال من میشه یا نه  

چه راهیو پیشنهاد میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



زمان ثبت : پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:21 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان :


حس نوشتنم نمیاد 

داغونم داغون



زمان ثبت : شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 22:35 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : خانم ام البنین


از صبح تا حالا دارم راه میرم 

پاهام داره میشکنه دیگه 

خداروشکر همه چی خوب بود 

منم خوب بودم  

اما نمیدونم چرا الان دلم گرفته 

بگم نمیدونم دروغه 

خب دوس داشتم الان یکی بهم خسته نباشید حسابی بگه 

میدونم نباید اینو بگم  

میدونم حضرت ابولفضل بی جوابم نمیزاره 

اما بخدا دلم گرفته 

مطمئنم همه دوس دارن یکی باشه 

که حواسش به ادم باشه 

یکی که دلش شور ادمو بزنه 

منم الان دلم اینارو میخواد 

اما چکار کنم که نمیشه 

کسیم ندارم 

انگار این اشکام مرهم برا دلم نمیشه 

دوباره رگ دپرسیم زده بالا 

  

 

پ.ن :امروز روز وفات ام البنین مادر حضرت ابوالفضل بود 

ما هم خونمون مراسم داشتیم 

منم بخاطر همون از صبح مشغول بودم



زمان ثبت : چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1391 در ساعت 00:00 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ستاره

عنوان : دوست


دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست.
برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
دوستی انتخاب است.
انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود.
با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.
با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود، درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند.
از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم،
و اگر مدتی بعدتر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم.

با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید
و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم.

با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم
می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم.

می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است.
و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.

با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوئیم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟
بگوئیم :حرف نزن فقط بیا.
و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم

با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم  

                                                                                                   سروش صحت 

 دوستای حقیقی گند زدین به هرچی تعریف از دوستیه



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>