اسکیس های روزانه ی من

ستاره ای که آسمونی واسه چشمک زدن توش نداره.

اسکیس های روزانه ی من

ستاره ای که آسمونی واسه چشمک زدن توش نداره.

یعنی میشه

با مامان رفتیم دفتر هواپیمایی 

پیش دوست مامانم 

برا اکی کردن بلیط فردای من 

مامانودوستش دارن میحرفن 

دوست مامانم بهش میگه 

شوهرش بده از این رفت وامداش خلاص شی 

مامانم میگه اخه ........

اون میگه 

مامانم میگه 

اون میگه  

مامانم میگه  

وباز حرفایی که تا حالا از خیلیا 

درباره خودم شنیدم میشنوم 

اونجافقط میخندمو زودتر از مامان میام بیرون 

اما فکرم درگیر حرفاشون 

اومدیم خونه 

بمامان میگم مامان چرا همه اینارومیگن 

چرا همه همچین انتظاری دارن 

مامان اگر اینجوری که همه میگن نشه چی؟ 

مامانم میگه

همه میگن چون دارن تورو میبینن 

میگه قربونت برم نگران نباش 

مطمئن باش همینطورمیشه که همه میگن 

مامانم بهم میگه عزیز دلم قدر خودتو بدون 

میگه تو با بقیه بچه های من فرق داری 

حتی از اون وقتی که توبدنمو همراهم بودی 

بازم با اون ۲تای دیکه فرق داشتی 

میگه حواست بخودت باشه 

میگه ...... ......... 

میگه ............ 

میگه ........ 

و من دیگه اونجانیستم 

توچشام حوضچه درس میشه و 

میرم تو ۱دنیای دیگه 

دنیایی که کسی ازش خبر نداره 

و فقط من میدونم 

فقط من میدونم و اون 

فقط من میدونم و اون و .................. 

دلم میگیره 

اما زودخودمو جمع میکنم

نمیخوام باز مامانونگران کنم 

با اینکه سعی میکنم عادی باشم 

اما همه وجودم میشه سوال 

همه وجودم میشه ابهام 

همه وجودم میشه ترس 

یعنی اخرش چی میشه؟؟ 

کاش میدونستم 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد