دیروز بهم اس داده
اکر میخوای برا اخرین بار ببینیم
تا ۵ مین دیگه بیا فلکه میثم اونجا منتظرتم
بعدشم قراره گم و کور بشم
وقتی اس رو خوندم وا رفتم
حالا من خونه مادرجونم بودم
ناهار نذری داشتن
و راهم دور بود
منم ماشین نداشتم
باباییم که نبود
عمه هامم که همیشه دنبال سوژن
باید چیکار میکردم؟؟؟
فکر کن
۱بچه پولدار که باباش زندگیو میسپره دستش
و اقا پسرم گند میزنه به زندگی
و۱روزی میرسه که باید بزاره و بره
و حتی تو مراسم ختم داداشیش نباشه
فقط و فقط برا اینکه باباش نمیخواد
جلوی همه پسرشو بگیرن و ببرن
وحالا اون پسر .................
بهش زنگ زدم
میگه فقط ۵مین
فوقش ۱۰ مین میتونم بمونم
ومن با اعصاب خراب مجبورم بمونم تو خونه
و هرازگاهی به این فکر کنم که شاید اینجوری بهتر باشه
من دنبال ۱راه فرار برا ندیدن کوپول بودم و ...............
میدونم هنوز نرفته
و میدنم انتظار داره بگم بیا ببینمت
اما واقعا دلم نمیخواد
دلم نمیخوادددد