بالاخره سال نو شد
سال نوتون مبارک
امسال شروعش برام عجیب بود
چشمام بی محابا خیس شده بودن
و قصد استوپ هم نداشتن
حتی وقتی تو بغل مامان بابا بودم برا روبوسی و تبریک
بازم اشکام میومد
برخلافه خیلی از بچه ها
من هیچ تصمیمی برا سال 91 از پیش نگرفتم
حتی ایده الی هم برا91 ندارم
میدونم این بدترین چیزه
اما من اینم دیگه
همیشه بدترینهارو برام خودم میسازم
کلا لجبازم دیگه
خلاصه که لحظه تحویل سال دعا کردم
اما فکر نمیکنم امسالم سال خاصی باشه
1ساله مثل تمام سالایی که اومدنو رفتن
میدونم خیلیا مطمئنا امسال اتفاقای مهمی برام میوفته
اما من اصلا مطمئن نیستم
مامانجونم امسال دعایی اونجوری برام نکرد
شاید چون میترسیده ناراحت بشم
اما مادرجونم بمحض دیدنم
شروع کرد به قربون صدقه و اینکه
مادر ایشاالله عید سال دیگه من زنده باشمو
تو با شوهرت بیای عید دیدنیم
هه
فقط خندیدمو رفتم تو بغلش
خب 2تا نوه دختر دیگه بیشتر نداره
دلش میخواد زودتر عروس بشیم
البته باید اعتراف کنم خیلیای دیگم همینو میخوان
شاید خودمم میخوام،نمیدونم
اما نه من شوهر نمیخوام
من 1همراه میخوام
1پایه ی همه جوره
1پایه که هروقت خواستم باشه هروقت نخواستم نباشه
گفتم که سال 90 از من ادم عجیبی ساخته
اصلا بیخیال 90 و 91
بیخیال همه ادمای سال 90
که خیلیاشون رفتن که بخاطره بپیوندند
و بیخیال تمام ادماییکه قراره تو 91 بیان
و 92 بخاطره بپیوندند
مهم منم ، من
مهم شماید فقط خودتون
امیدوارم امسال برا خودمون بهترین باشه
برا خود خودمون