اسکیس های روزانه ی من

ستاره ای که آسمونی واسه چشمک زدن توش نداره.

اسکیس های روزانه ی من

ستاره ای که آسمونی واسه چشمک زدن توش نداره.

۱۶۱

دیشب ساعت ۱ هوس حرف زدن با ۱نفر به ذهنم رسید 

اون ۱نفر ۱نفر خاص نبودا 

میتونست هر ادمی باشه که ارومم کنه 

هرکس با خودم فکر کردم که به این بزنگم٬به اون بزنگم 

اخرش به هیچکی نزنگیدمو خوابیدم .

دلم نوشتن میخواد 

دل تنگم 

اما نه خستم 

دل تنگ نیستم 

کسیو ندارم که دلتنگش باشم.

۱۵۹

دلتنگش شده بودم  

اینقدی که هوای رفتن پیشش زده بود بسرم

اما خودش باز اب ریخت رو اتیش دلم 

میدونم دلیل حرفاش علاقشه 

اما کاش علاقشو جور دیگه ابراز میکرد

۱۵۸

اون: من خسیسم 

      هیچکیه هیچکی 

 

 

من: اکی  

      هیچکیه هیچکی

اولین بار

۸ بهمن بالاخره اولین نفر پاشو بخونمون گذاشت 

فکر میکردم سخت تر از اینحرفاس اما نبود 

شاید چون جفتمون همکاربودیم و جفتمون راحت 

همه چیش معقول بود 

همه چیش اکی بود  

از ظاهر بگیر 

تحصیلات 

سن 

کار 

ازنظر دیگران اره 

اما نظر من با بقیه فرق داره  

من دوست ندارم مردم هم رشتم باشه 

من دوست ندارم مردم بیخیال طراحی باشه 

من دوست ندارم مردم استاد دانشگاه باشه 

من دوست ندارم مردم این هیکلی باشه 

من دوست ندارم مردم این شکلی باشه 

من دوست ندارم مردم متولد اون ماه باشه 

من دوست ندارم مردم تو جمع جدی نباشه 

من دوست ندارم ............................. 

نمیخوامش 

وهمه مقابل حرفم وا میرن 

منتظر دلیلامن 

و دلیلام بنظرشون مسخرس 

اما در هر حال مهم جواب منه 

که جواب منم نه ه 

۱۵۶

کوپول برای همیشه از زندگیم رفت بیرون 

میدونستم تو این موقعیتا ادم احتیاج به ۱همدم داره 

اما نخواستم من اون همدم باشم 

و اون با نخواستن من شکست 

حرفیکه تا بحال نزده بود بهم زد و تمام 

کوپول با اونهمه خواستنم فراریش دادم 

اینم هنر منه دیگه 

۱۵۵

می گوید دلم برایت تنگ شده  

در جواب می گویم منم همینطور 

 

می گوید دلم بغلت را میخواهد 

در جواب می گویم منم همینطور 

 

جابجا شدیم انگار 

فکر میکنم به اینکه  

تمام لحظاتیکه جواب او این بود 

 حسش هم همین بوده که من در حال حاضر دارم؟؟؟ 

و اخرش به این نتیجه میرسم که وای بر من 

وای بر من که عمری .................

۱۵۴

دیروز بهم اس داده  

اکر میخوای برا اخرین بار ببینیم 

تا ۵ مین دیگه بیا فلکه میثم اونجا منتظرتم 

بعدشم قراره گم و کور بشم  

وقتی اس رو خوندم وا رفتم 

حالا من خونه مادرجونم بودم 

ناهار نذری داشتن 

و راهم دور بود 

منم ماشین نداشتم 

باباییم که نبود 

عمه هامم که همیشه دنبال سوژن 

باید چیکار میکردم؟؟؟ 

فکر کن 

۱بچه پولدار که باباش زندگیو میسپره دستش 

و اقا پسرم گند میزنه به زندگی 

و۱روزی میرسه که باید بزاره و بره 

و حتی تو مراسم ختم داداشیش نباشه 

فقط و فقط برا اینکه باباش نمیخواد 

جلوی همه پسرشو بگیرن و ببرن 

وحالا اون پسر ................. 

بهش زنگ زدم 

میگه فقط ۵مین 

فوقش ۱۰ مین میتونم بمونم 

ومن با اعصاب خراب مجبورم بمونم تو خونه 

و هرازگاهی به این فکر کنم که شاید اینجوری بهتر باشه 

من دنبال ۱راه فرار برا ندیدن کوپول بودم و ............... 

میدونم هنوز نرفته 

و میدنم انتظار داره بگم بیا ببینمت 

اما واقعا دلم نمیخواد 

دلم نمیخوادددد

۱۵۳

بابایی و داداشی با دوستای بابایی رفتن سفر 

ومن هنوز هیچی نشده دلم براشون تنگ شده

بازم ۱جوون دیگه 

بازم ۱پدر و مادر داغدار 

بازم برادراییکه از اونسرایران 

 اومدن بخاطر داداشیشون 

بازم بداخلاقیای قلنبه 

وسکوت خفقان اور 

وخبر خواهری 

و تموم شدن فرصت جبران 

از غروب فقط ۱ اس داده 

داداشی مرد. 

ومن ................. 

دقیقا الان به ذهنم رسیده که 

با این اوصاف بودن من تو ختماش 

تسلی میشه برا کوپول 

اما مگه میشه؟؟؟؟؟ 

وای وای وای 

سرم درد میکنه 

دلم میخواد باش حرف بزنم تاخالی شه 

اما نمیدونم چی باید بگم 

وای همه چی چه سخته

دخترکوچولو بابا

همه دارن بهم اعتراض میکنن 

که هرچی فارغ البال گذراندی دیگه بس است 

که هرچی چشم بسته به همه گفتی قصد ازواج ندارم بس است  

که هرچی خودت رو دختر کوچولوی خونه دونستی دیگه بس است 

که دیگر وقتش شده به زندگی جدی نگاه کنی 

که دیگر وقتش شده به همراه زندگیت فکر کنی 

که دیگر وقتش شده محک بزنی و بعد نفیش کنی 

که دیگر وقتش شده حتی برای تمرین هم که شده 

بنشینی مقابل طرف و شروع کنی به صحبت درباره اینده 

بنشینی مقابل طرف و درباره اینده ات صحبت کنی 

بنشینی مقابل طرف ودرباره اینده مشترکتان صحبت کنی 

بنشینی مقابل طرف واجازه دهی براندازت کند 

بنشینی مقابل طرف وباشرم براندازش کنی 

بنشینی مقابل طرف وتوجنس شوی و اون خریدار 

بنشینی مقابل طرف واو جنس شود و تو خریدار  

و تو هراسناکی از این اتفاق 

و دلیلش را هم نمیدانی 

و نمیدانی تو باداشتن تجربه برخورد با پسر ازچه هراسناکی  

و نمیدانی باید چه بگویی 

و نمیدانی باید چه کنی 

و لبریز از سوالی از همه 

 مامانی نباید بخندم ؟ خواهری نباید حاضر جوابی کنم؟ مامانی میاد تو اتاق خودم؟مامانی اونشب قراره کیا بیان اینجا؟خواهری شوهر توام میاد؟مامانی .....؟مامانی ......؟ مامانی ......؟  

و لبریز از ترسی 

ترس از اینکه باز سادگیت مار دستت دهد 

ترس از اینکه طرف را بپسندی 

ترس از اینکه قضیه جدی شود 

ترس از اینکه ندانی باید چه جوابی بدهی 

ترس از اینکه ....................................... 

نمیخواهم 

من میخواهم همان دختر کوچولوی بابا بمونم

سین مثل ...... 

                    سلام 

سین مثل ..... 

                      ستاره

سنگ

دوس دارم بشم ۱تیکه سنگ 

من نمیخوام احساس داشته باشم 

من نمیخوام مهربونی داشته باشم 

من نمیخوام کسیو دوس داشته باشم 

من نمیخوام .................................. 

همیشه دوس داشتم برم ۱سنگ حدید بخرم 

شنیدم سنگ حدید ادمو قسی القلب میکنه 

میخوام ۱چیزی پیدا کنم که قسی القلبم کنه 

من میخوام تبدیل بشم به ۱سنگ 

من میخوام تبدیل بشم به ۱ سنگ 

من میخوام تبدیل بشم به ۱  سنگ

۱۴۸

پنبه ای ظهر اس ام اس داده حالمو پرسیده 

جوابشودادم اما جواب نداد 

باز اس دادم نکنه باز پیامم بدستتون نرسیده 

جواب داده رسیده٬هروقت وقت کردی باهام تماس بگیر 

نمیدونم چرا حس میکنه من جلوی مامانم اینا نمیتونم باش بحرفم 

اومدم تو اتاقم بهش زنگیدم 

یکم که حرف زدیم میگه اگه امکانش هست با تل خونه حرف بزنیم 

از موبایلو صحبت باهاش فراریه انگار٬شایدم ...... 

کلا فکر کنم دهه ۲۰٬۳۰ ها همینجورین 

با تل خونه داریم میحرفیم 

هیچوقت اینقد باهاش نحرفیده بودم 

حرفاش عجیبه 

بخدا پیشی راست میگفت این ادم ۱چیزیش میشه 

امروز بهم گفت که من اینقد حرفامو میزنم برات تا توام حرفاتو بگی 

و شروع کرد از اینکه از دوستی باهات خوشحالم 

از همون لحظه اول بدلم نشتی 

...................................... 

.................................. 

اما من همه این حرفاشو میزارم بحساب استاد شاگردی 

حس میکنم روز اول که با نازی بودیم حرفمونو شنیده 

به نازی گفتم فکر کن ادم بره تو دفتر همچین مهندسی 

نازی گفت واقعا٬این پیرمرد چه جیگریه 

امروز به این نتیجه رسیدم که پنبه ای اینارو شنیده 

و منتظر اینا از زبون من دربیاد 

وگرنه ........................ 

اما زهی خیال باطل  

اینا از زبون من در نمیاد 

درسته خیلی خواستنیه 

اما فقط میتونه جای باباجونیه نداشتم پر کنه 

همین.

۱۴۷

امروز فهمیدم  

بوی خون چقدر ازاردهندس 

ازاردهنده تر از اونیکه فکرشو بکنی.

مقابله

چندروزیه باز من حسام قوی شده 

اینقد که گاهی به گریه میندازتم 

اما راه مقابله باشو بلد نیستم 

و شرایط اروم کردنشم نیست 

کاش یکی بود تا بهم بگه  

چجوری باید باش مقابله کرد.

تخت ۲نفره

ساعت از ۳ گذشته 

ومن اومدم تو تختم که بخوابم 

چشمامو میبندم و به این فکر میکنم 

تختم باید ۱کم بزرگ شه وقتی قراره با تو کنار هم بخوابیم 

میخوام اینقد بزرگ بشه که بتونم حسابی باهات غلت بزنم 

تختم بزگ میشه بهمین اسونی و تو تو اتاق منی و مهمتر از اون تو تختمی 

کنارمی ٬کنارتم ٬بهم چسبیدی ٬بهت چسبیدم ٬قراره باهم یکی بشیم 

باهم یکی میشیم ٬اینقد غلت میزنیم که تخت به جیر جیر میفته 

به ساعت نگاه مینکم ٬ساعت از ۴ گذشته 

و تمام تن من از بودن کنار تو خیسه و خسته 

اینقد خسته که نمیفهمم کی خوابم میبره 

صبح با صدای مامان ازخواب بیدار میشم 

میام که برم پایین برا صبحانه 

اما یاد  تخت ۲نفرمون میفتم 

و تو باز مهمون تخت من میشی 

ومن باز اینقد خسته میشم که ترجیح میدم بخوابم 

و میخوابم.

۱۴۴

نگاهم بهش بود و حواسم بتنهاییم 

اما متوجه شدم نخیر این خبرام نیست

۱۴۳

شب٬تنهایی 

شب٬تنهایی٬پرسه 

شب٬تنهایی٬پرسه٬.....

اهای ....

دلم میخواد بهت اس بدم بگم 

اهای ....٬هواییم کردی.