از جلوی مغازه رد می شم ٬یاد حرفش می افتم٬
عقب عقب می یامو با اعتماد بنفس تمام میرم تو مغازه
چیزی نمی پسندم اما محض اینکه دست خالی
از مغازه نیومده باشم بیرون ۱۲ تومن سبک میشم
و حالا من موندم با ۱لباسی که بهم اندازه نیست .
ازظهر تا حالا همش چشمام پر اشکه
هیچوقت فکر نمیکردم زندگی اینقد سخت باشه
اخه چیکار میشه کرد
اخه از کجا میشه درست و غلط و فهمید
اخه ..................................
ظهر بعداز حرفای مامانی و خواهری
پناه بردم به اتاقم
همینجوری اشک میریختم
دلم میخواد ۱دوست بود که میتونستم باش بحرفم
اما دریغ از ۱نفر
مگه میشه ادم اینقد تنها باشه
هرچی شماره های گوشیمو نگاه میکردم
هیچکی و نمیدیدم
هیچکیو نمیدیدم که بتونه دلداریم بده
ک ناراحتیم ناراحتش کنه
که حتی براش مهم باشه
چرابعضی از ماها اینقد تنهاییم
چرا من تو سخت ترین شرایط زندگیم یکیو ندارم
یکی که حرفامو بشنوه
یکی که راهنماییم کنه
یکی که خوبیمو بخواد
میدونم هیچکی بهترازخانواده نیست
اما خانواده خیلی بزرگونه به همه چی نگاه میکنن
میترسم ٬بخدا میترسم
باید بژم حتی تو این دنیای مجازی هم دوستی ندارم
عجیبه نه؟ اره عجیبه اره عجیبه
دل هردومون تنگ شده
اما از دستش ناراحتم
حس میکنم بهم توهین کرده
شایدم باز حساس بازیم گل کرده
نمیدونم
بنظر شما به یکی بگن :
طرف سرکارت گذاشته یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از نظر من یعنی :
تو اینقد ساده و احمقی که طرف تونسته سرکارت بذاره
ازنظر من یعنی :
توهین ٬توهین ٬توهین
اما از نظر اون یعنی نگرانی
پنبه ای داره ۱جورایی میشه
یعنی باید ازش بترسم؟؟؟؟
یعنی حرفای همه راست بود؟؟؟
یعنی .....................................
دلم میخواد زل بزنم تو چشماتو صورتمو بهت نزدیک کنمو شروع کننده ی دقایقی رویایی بشم.
اخرین باریکه لپام از خجالت گل انداخته بودو یادم نمیومد
اما دیروز لپام گل انداخت
با خودم که فکرمیکردم میگفتم بازم خوبه
انگارهنوز اونقدا که فکر میکردم پررو نشدم
دلیل گل انداختنه بماند
شاید بشه گفت ۱دلیل مزخرف بود
اما بااینکه خیلی روز پراسترسی بود
اما به اینش مارزید
که ادم بفهمه
هنوز ۱جو حجب و حیا تو وجودش هست
چقدبده وقتی از کسی انتظار نداری
۱سطل اب یخ بریزه رو سرت
دل من برات تنگ شده بود
من به این فکر میکردم
اما تو .................
۱تماس بیجواب
۲تماس بیجواب
۳تماس بیجواب
تماس چهارم رد میشه
تماس ۵ بازم بیجوابه
تماس ۶ .............
تماس ۷..........
................
نمیخوام بحرفیم
ناراحتم کردی
اینو بفهم
تمومش کن
بهش اس دادم :
دیگه سرکارای بیخودم وقتتو نمیگیرم٬
تا حالاشم لطف کردی٬مرسی
جواب اس نداد
احتمالا حوصله نوشتن نداشته که زنگ زده
شایدم ارزش نوشتن نداشتم وزنگ زده که بازم ....
شایدم .............................................................
بهم میگه بی مسئولیتی
بهم میگه بس کن دیگه
بهم میگه بشین سرکارت
بهم میگه برادیگران ارزش قائل باش
بهم میگه بخاطرخودتم کار نمیکنی بخاطراحترام ببقیه کارکن
بهم میگه ...............
بهم میگه ...............
بهم میگه ...............
و من سکوت میکنم
ازتوضیح و توجیه بدم میاد
ازاینکه براش توضیح بدم بخدا وقتام مال خودم نیست بدم میاد
ازاینکه براش توضیح بدم همه ازم انتظاردارن بدم میاد
ازاینکه براش توضیح بدم با همه اینحرفا بازم بچه بده ام بدم میاد
ازاینکه براش توضیح بدم بازم همه میگن خودشو میگیره بدم میاد
ازاینکه براش توضیح بدم اخرشم .............................
خسته شدم از دست خودم
ازاینکه بقیه فکرمیکنن همه زندگیم به الافی میگدره
اما واقعا اینجوری نیست
خسته شدم بخدا
خسته شدم
چقدسخته
چقدسخته که بخوای برا اولین بار تو عمرت ۱کاری و انجام بدی
سرشار از استرسی
و نمیدونی بعد از اون اتفاق چی میشه
وای خیلی همه چی برام عجیبه
وای کاش همه چی دست من بود
گاهی تمام وجودم حسرت میشود
حسرت به تویی که فقط تصویرت رادیده ام
حسرت به تویی که فقط توصیفت را شنیده ام
حسرت به تویی که میگویند شکننده و ضعیفی
حسرت به تویی که باعث شدی من حسرت بخورم
بدنبال پاک کنی هستم
تا بتواند توی شکننده و ضعیف را از دنیایم پاک کند
تا بتواند توی منفور را از دنیای حسرتهایم پاک کند
تا دیگر کسی نباشد که من بخواهم حسرتش را بخورم
وامروز
من ...
امروزم ثبت شد جزو روزا
اما نه
ثبت شد جزو روزای بیادموندنی
اره امروز بیادموندنی شد
این روزای بیادموندنی کم نیستن
اما مهم اینکه بیادموندنین
مهم اینکه ارزش بیادموندنو دارن
اخرامروز
قراره بخواهری بگم
دیدی اینقدام مستحقه بدوبیراه نبود
دلم هوای غر غر داره
اما کسی نیست که بهش غر بزنم
دلم برا مامانیم تنگ شده
دلم برا باباییم تنگ شده
دلم برا داداشی تنگ شده
دلم برا ..........................
یزد موندن و
دور ازخونه بودن
یادم رفته انگار
اما نه یادم نرفته
اینجا مثل قبلنا نیست
و.............................
فرداشب میشه ۱هفته که اومدم
قرار بود تواین ۱هفته ....
اصن قرارنبود۱هفته بشه
بابایی میگفت دیگه دوس ندارم بری
باید جمعه برگشته باشی پیشمون
اما دختری مثل همیشه حرف گوش نکنه
فرداشب میره پیششون
اما بازم مثل همیشه ...
هیجان لازم دارم
هیجان ............
سرم درد میکنه
فکم بیشتر
وکلی دلهره برای فردا
استادراهنمام اکی کارامو داده
اما استادمشاورم میگه بازم روش اتود بزن
درهرحال فرداباید پیش استادم برم
وباید کارکرده باشم
ومن درحال حاضر... .