-
حس تو
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1390 02:49
برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنارتودرگیر ارامشم حس و حالتو میپرسم جوابم این میشه بایدباورش کنم؟؟؟ یعنی راست میگه؟؟؟ تمام قلب من بتو نمیرسه؟؟؟؟؟ همین که فکرتم برای تو بسه؟؟؟؟؟؟
-
چرا
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1390 01:50
دلم شب تا سحر بیدارموندن میخواد دلم تا صبح بیدار موندن با تورو میخواد تا صبح صدای قربون صدقتو شنیدنو میخواد پس چرا نیستی ؟؟؟؟؟
-
بی اختیار
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 18:36
پدرجان قصد رفتن به خانه مادرش را دارد مادرجان قصدرفتن به خانه مادرش را دارد مادر پدر چشم انتطارمان ست مادر مادرمان نیز چشم انتظارمان ست ومارا اگر به حال خودمان بگذارند کنج اتاقمان را ترجیح میدهم. حیف که صاحب اختیار نیستیم هرچند که خانه هرکدام که برویم فقط قربان صدقه و توجه نصیبمان میشود وماهم که شیفته این برخوردهاییم...
-
احتیاج
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 12:14
از اینهمه نقل مکان خسته شدیم ما احتیاج به ۱جای ثابت داریم ۱جای ثابت ودنج و ......... که صاحبخونشم بدجور مهمان نوازباشه.
-
تمنا
دوشنبه 9 آبانماه سال 1390 16:11
وقتی به تو فکر میکنم تمام وجودم غرق خواستن میشود اری تمام وجودم بودنت را تمنا میکند تشنه گرمای تنت هستم تشنه مردانگیت تسنه اندامت تشنه اغوشت اغوشی به محکمی ........ من یکی شدن با تورا میخواهم
-
هیچ احدالناس
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 00:30
دوست دارم هرجا که باشی دوست دارم م م م م هیچ احدالناسی نمیتونه جاتو بگیره کاش میشد اینو بهت فهموند کاش میشد ................
-
اثبات
شنبه 7 آبانماه سال 1390 23:21
امروزبرای اولین بار اتفاقی افتاد که من حتی تو مخیلمم نمیگنجید اصلا فکرشم نمیکردم ۱روز من .................................... اما امروز توعصبانیت بهش کفتم و اونم در کمال ریلکسی........ وبعدش ..................... اونو همچین کاری؟!!!!!!! دوسش داشتم خوشحالم که بهم ثابت کردخودشو
-
صاف وساده
شنبه 7 آبانماه سال 1390 22:05
وقتی ۱خط صاف کنار ۱خط پراز شکستگی قرار بگیره باید چکارکنه؟ درست که صاف و سادم و توام پراز شیشه خرده ای اما فکرنکن ....................
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 آبانماه سال 1390 17:30
دلم هوس دریا کرده دارم به ساخل فکرمیکنم و سفر اما هرچی فکرمیکنم میبینم دلم سفرباخانواده اونم به شمالونمیخواد من دلم دریا میخواد٬اونم دریای جنوب نه شمال دلم ساحل جنوبو میخواد ساحل جنوب برام عزیزتراز شمال توساحل جنوب طعم تنهاییوچشیدم طعم حسرت٬حسرت ................ وقتی حرف از شب ساحل جنوب میشه من یادترس می افتم ٬ترس...
-
یعنی میشه
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1390 11:54
با مامان رفتیم دفتر هواپیمایی پیش دوست مامانم برا اکی کردن بلیط فردای من مامانودوستش دارن میحرفن دوست مامانم بهش میگه شوهرش بده از این رفت وامداش خلاص شی مامانم میگه اخه ........ اون میگه مامانم میگه اون میگه مامانم میگه وباز حرفایی که تا حالا از خیلیا درباره خودم شنیدم میشنوم اونجافقط میخندمو زودتر از مامان میام...
-
کوپول
چهارشنبه 4 آبانماه سال 1390 23:50
یکم خیلی زیادی شبیه علی اره علی خودمون کوپول معروف
-
گرگ ومیش
چهارشنبه 4 آبانماه سال 1390 21:02
هوای دلم بدجور ابریه دلم هوای بارون داره اما بارون نمیباره شاید دل منم مثل ادمای زمینمون گناهکاره شایدبراهمینه که دلم بارونی نمیشه شاید که نه٬ حتما اما نه هوای دلم بارونی نیست هوای دلم گرگ ومیشیه اول صبح نه تاریکه نه روشن نمیدونم چراافتاب در نمیاد خورشیدش کجارفته؟ یعنی هرنوری میاد خورشیددلمه؟ دوس ندارم نور۱خورشیددیگه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 آبانماه سال 1390 22:18
بغض داره خفم میکنه گریه امونم نمیده اما کاریش نمیشه کرد بایدبمونم تواتاقمو... میدونم همه میدونن من دیونم اما سعی میکنم نذارم ببینن ..... اشکال نداره کاریش که نمیشه کرد کسیم که نیست ادم پیشش خالی بشه پس مجبورم تحملش کنمو باش بسازم
-
کاش ......
جمعه 15 مهرماه سال 1390 23:08
وبلاگشو بازکردم میخونم٬میخونم٬میخونم نمیفهمم کی صورتم خیس میشه تمام وجودم سرشار ازحسرت میشه وعطش یاداین میفتم که چقددلم براحرمش تنگ شده خرداد مشهدبودما٬اما.............. دلم مشهدتنهایی میخواد من باشمو امام رضا بشینم کنارش تا جاییکه جاداره باش دردودل کنمو ارومو سبک ازپیشش بیام بیرونو........... وای خدایاااا کاش میشد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1390 01:14
قراره تا شنبه کارمو به ۱جایی برسونمو براش میل کنم میدونم نه منو قبول داره نه کارمو اما راهنماییاش خیلی خوبه و دقیق میخوام از راهنماییاش استفاده کنم پس همه چیزباشه برای بعد اتمام پایان نامه فعلا وقت کاروکمک ویادگیریه اونم از ۱معمار کامل خدایی خودمونیما معمارا همشون دوس داشتنین حتی من ؛)
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 مهرماه سال 1390 22:11
بغض داره خفم میکنه کاش خفه میشدم تموم میشد نمیگم اونو میخوام نه چون وقتیم که مثلا بود من همیشه تنهابودم این تنهاییس که داره خفم میکنه اینکه ..................... پیشی امروز یادم کرد اما هیچ عکس العملی نشون ندادم پیشی هنوزم دوست دارما میدونستی؟ اون پیشیو دوس دارم که مال خودم بود اون پیشی که کسی ازم نگرفته بودش اون پیشی...
-
.....
سهشنبه 12 مهرماه سال 1390 00:04
تمامی مزرعه کافر صدایش میزدند گل افتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود....
-
حسرت
دوشنبه 11 مهرماه سال 1390 12:49
دیروز هرچی دلش خواست بهم گفت تاشایدعقلم بیادسرجاش تا بلکه دل ازش بکنم و نجات پیداکنم گفت و گفت و گفت ............. حرفاش داغونم کرد تمام صورتمو خیس اشک کرده بود از۱ طرف خورد شدن خودم از ۱طرف توهیناش به اون ... گذاشتم بگه هرچی میخواد اونم گفتو بخیال خودش مراعاتمم کرده بود برااینکه روی خودمو خودشو کم کنم گفتم...
-
متنفرم
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 12:50
از هرچی مرد متنفرم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 مهرماه سال 1390 21:46
چقد دلم گرفته چقد همه چیز تلخه چقد همزبون نداشتن بده چقد بد که نمیشه همه چیزو بهمه گفت چقد بد که نفهمنتو فقط در بارت نظر بدن چقد بد که مجبوری با همون ادما زندگی کنی چقد بد که همونا توتمام مراحل زندگیت دخالت میکنن چقد بد که حتی اختیار وتوانایی جداشدن ازشونم نداری جدیدا حس میکنم هیچیم مال خودم نیست حتی زمانمم مال خودم...
-
زهی خیال باطل
شنبه 9 مهرماه سال 1390 01:27
نمیدونم باز نوشتنم درسته یا نه خیلی وقت نبودم اما امشب هوایی شدم بنویسم بیام بنویسم که بازم زودقضاوت کردم که بکم پست قبل همش زهی خیال باطل بوده ۵شنبه اینجابود تواین ۱سال وخورده ای خیلی روزااینجابوده وتمام مدتاییکه اینجاست وپیشمه من رو ابرام ۵شنبه این هفته هم ۱روزخاص بود هر روزیکه اون توش باشه ۱روز خاص یادم همیشه با...
-
تموم شد
جمعه 11 تیرماه سال 1389 22:27
همه چی تموم شد اگه عادت بود تموم شد اگه هوس بود تموم شد اگه عشق بود تموم شد امروز صبح ,۱۱ تیر ۸۹ ,بعد از ۱سال و ۹ماه صبح زنگید.خواب بودم توخواب وبیداری عقلم دستورداد نباید جواب بدم ۲باراین اتفاق افتاد بار اخرگوشیو برداشتم الو سلام پیشی اینقد عصبانی بود که ......... هرچی خواست گفت و من .... تا اخرساکت بودم قرار شد تموم...
-
روز پدر
شنبه 5 تیرماه سال 1389 04:02
امروز با بابا صحبت کردم هرکاری کردم روزشو بهش تبریک بگم نشد من امسال روز مادرم به مامان تبریک نگفتم پس حق ندارم روز پدرم به باباتبریک بگم من امسال ۱ دختر بد نامهربون بودم اره میدونم احتیاجی نیست توام بگی اما اینجا اشکال نداره جبران کنم بابایی خیلی دوست دارم امروز وقتی بام حرف زدی وقتی داشتی تهدیدم میکردی عشق کردم دوست...
-
میترسم
شنبه 5 تیرماه سال 1389 03:38
دوس دارم بنویسم اما نمیدونم باید از کجا شروع کنم نمیدونم چجوری باید یگم حرفای دلمو چند ماه دیگه میشه ۲سال که با پیشی اشنا شدم ۲سال دوستی باید به جرات بگم بدجور بهش وابسته شدم نبودنش عذاب اوره برام حتی فکرنبودنشم اذیتم میکنه اما سرانجام ما جز جدایی نیست روز بروز دارم باش صمیمیتر میشم دارم وابسته تر میشم داره برام...
-
اخرش...
شنبه 22 خردادماه سال 1389 17:23
اخرش رامم کرد. بعداز۱سال و۸ماه بالاخره جوجو خانوم راضی شدن برن پیش پیشی خانشون دادوبیدادای نصف شب پیشی اونم با اس ام اس کار خودشوکرد. مامان همیشه میگه تونمیتونی نه بشوی اینبارم بالاخره بله روازمامان بابا گرفتمو ..... روزقبل سرپیداکردن بلیط کلی درگیری داشتیم امااخرش بلیط اتوبوس پیداشد زنگ زدم به پیشی شروع کرده سوال...
-
لعنتی
پنجشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1389 18:09
کلی وقت نوشتم همش پرید واقعادیگه نمیدونم ..... من دیگه نمینویسم بلاگ اسکای با توام من دیگه نمینویسم میخواستی قورتش ندی.
-
و چه زیباست ...
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 01:35
و چه زیباست ایستادن زیر باران در هوای بهار سلام سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید تبریکم داغ نیست.چون وقتش گذشته اما امشب خوشحالم 2ساعت زیربارون بودم 1شب بارونی توفصل بهار محشره 4تایی زیر بارون نشته بودیم و حرف میزدیم همین خل گریای خوابگاه و دوس دارم اگه خونه بودم عمرا نمیزاشتن 2 ساعت زیر بارون بمونم اما امشب...
-
دلم تنگ است
سهشنبه 4 اسفندماه سال 1388 14:33
اره دلم تنگ است دلم تنگه روزاییکه کوچیک بودم روزاییکه نمیفهمیدم تنهایی چیه روزاییکه احتیاج بهمدم نداشتم روزاییکه اینقدسرم شلوغ بود که.... حتاروزاییکه توغربت نبودم اره دلم تنگه ستاره قبلناس اره حالم بشدت بده بدجوراحساس تنهایی میکنم دورم ادم زیاده اما من ازشون دورم دور دور دور کیلومترهادور پیشی این روزاهست اما اونم دوره...
-
دل خوش
شنبه 24 بهمنماه سال 1388 21:00
خیلی وقته به اینجاسرنزدم نوشتنم نمیومد خستم خیلی خستم حتایادم رفته چجوری مینویسن این چند وقته ۱دنیا اتفاقای جدید افتاده خیلی جدید کاش میشداینجاحرف بزنم کاش میشد خالی بشم دلم بدجور۱سنگ صبورمیخواد اما نیست هرکس خودش حالش بنحوی خرابه چندروزپیش متوجه شدم پیچ و مهره برگشتن خیلی خوشحال شدم اما وقتی خوندمشون دیدم اونام دلشون...
-
ذوق
دوشنبه 30 آذرماه سال 1388 23:26
دیروز ان شدم باهزارزحمت ایمیلموبازکردم بین ایمیلا اسم اشنا میبینم کلی ذوق میزنم بازش میکنم اره خودشه اره پیشیه امااین ایمیل برا۱۲ روز پیشه برام عکس فرستاده بود پیشی سردش بود خودش گفته بود سردمه اما همون دیشب فهمیدم پیشی ایرانه امروز که باش حرفیدم احساس دوری میکردم غریبه بود برام داریم باهم حرف میزنیم میگه دلم برات تنگ...