-
۱۲۹
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 12:56
نه پنبه ای جوابمو میده نه اسایی دلیلش چی میتونه باشه؟؟؟
-
خجالت
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 12:17
اخرین باریکه لپام از خجالت گل انداخته بودو یادم نمیومد اما دیروز لپام گل انداخت با خودم که فکرمیکردم میگفتم بازم خوبه انگارهنوز اونقدا که فکر میکردم پررو نشدم دلیل گل انداختنه بماند شاید بشه گفت ۱دلیل مزخرف بود اما بااینکه خیلی روز پراسترسی بود اما به اینش مارزید که ادم بفهمه هنوز ۱جو حجب و حیا تو وجودش هست
-
۱۲۷
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 12:50
چقدبده وقتی از کسی انتظار نداری ۱سطل اب یخ بریزه رو سرت دل من برات تنگ شده بود من به این فکر میکردم اما تو .................
-
تماس
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 12:47
۱تماس بیجواب ۲تماس بیجواب ۳تماس بیجواب تماس چهارم رد میشه تماس ۵ بازم بیجوابه تماس ۶ ............. تماس ۷.......... ................ نمیخوام بحرفیم ناراحتم کردی اینو بفهم تمومش کن
-
۱۲۵
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 12:38
بهش اس دادم : دیگه سرکارای بیخودم وقتتو نمیگیرم٬ تا حالاشم لطف کردی٬مرسی جواب اس نداد احتمالا حوصله نوشتن نداشته که زنگ زده شایدم ارزش نوشتن نداشتم وزنگ زده که بازم .... شایدم .............................................................
-
تخریب
یکشنبه 11 دیماه سال 1390 12:30
بهم میگه بی مسئولیتی بهم میگه بس کن دیگه بهم میگه بشین سرکارت بهم میگه برادیگران ارزش قائل باش بهم میگه بخاطرخودتم کار نمیکنی بخاطراحترام ببقیه کارکن بهم میگه ............... بهم میگه ............... بهم میگه ............... و من سکوت میکنم ازتوضیح و توجیه بدم میاد ازاینکه براش توضیح بدم بخدا وقتام مال خودم نیست بدم...
-
سخته
شنبه 10 دیماه سال 1390 12:24
چقدسخته چقدسخته که بخوای برا اولین بار تو عمرت ۱کاری و انجام بدی سرشار از استرسی و نمیدونی بعد از اون اتفاق چی میشه وای خیلی همه چی برام عجیبه وای کاش همه چی دست من بود
-
توی منفور
پنجشنبه 8 دیماه سال 1390 17:35
گاهی تمام وجودم حسرت میشود حسرت به تویی که فقط تصویرت رادیده ام حسرت به تویی که فقط توصیفت را شنیده ام حسرت به تویی که میگویند شکننده و ضعیفی حسرت به تویی که باعث شدی من حسرت بخورم بدنبال پاک کنی هستم تا بتواند توی شکننده و ضعیف را از دنیایم پاک کند تا بتواند توی منفور را از دنیای حسرتهایم پاک کند تا دیگر کسی نباشد که...
-
امروز
پنجشنبه 8 دیماه سال 1390 17:12
وامروز من ... امروزم ثبت شد جزو روزا اما نه ثبت شد جزو روزای بیادموندنی اره امروز بیادموندنی شد این روزای بیادموندنی کم نیستن اما مهم اینکه بیادموندنین مهم اینکه ارزش بیادموندنو دارن اخرامروز قراره بخواهری بگم دیدی اینقدام مستحقه بدوبیراه نبود
-
شرح احوالات
یکشنبه 4 دیماه سال 1390 20:24
دلم هوای غر غر داره اما کسی نیست که بهش غر بزنم دلم برا مامانیم تنگ شده دلم برا باباییم تنگ شده دلم برا داداشی تنگ شده دلم برا .......................... یزد موندن و دور ازخونه بودن یادم رفته انگار اما نه یادم نرفته اینجا مثل قبلنا نیست و............................. فرداشب میشه ۱هفته که اومدم قرار بود تواین ۱هفته...
-
استادم
یکشنبه 4 دیماه سال 1390 15:49
به استادراهنمام میگم شایدباورتون نشه اما من ایناروتو تاکسی تومسیراومدن به اینجا طرح زدم میخنده بهم میگه اگرمیگفتی تا صبح بیدارموندم شایدباورم نمیشد اماالان باورم میشه ومن فقط خجالت میکشم
-
نشد
یکشنبه 4 دیماه سال 1390 15:10
فردا۲شنبه ست ورفتن من به تهران کنسل شده تهران نمیرم اما فرداشب برمیگردم خونه ۳شنبه قراره ۱اتفاق خاص بیفته امااصلا دوس ندارم ۳شنبه بشه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه نمی خوام م م م م
-
اما......
جمعه 2 دیماه سال 1390 00:19
یزدم بااینکه همه چی باید باب میل باشه٬اما ... امروزبایدمیرفتم کیش٬اما .... الا نبایداینجا باشم٬اما .... الان دلم حرارت میخواد٬اما .... میدونم اشتباه کردم٬اما .... مطمئنم ۲شنبه هم تهران نمیرم مطمئنم ......................... دلم زندگی میخواد٬زندگی .... امشب چه شب مزخرفیه اه
-
ولی نه...
یکشنبه 27 آذرماه سال 1390 20:53
می خواهمت ولی نه تورانمیخواهم من فقط لحظه ای لبهایت رامیخواهم
-
امشب
یکشنبه 27 آذرماه سال 1390 20:44
رفاقتوت حق من امشب تموم کردی عزیز
-
مهمون ماهانه
یکشنبه 27 آذرماه سال 1390 00:47
دخترخانومای گل میدونستید وقتید مهمون ماهانتون میاد سراغتون دیگه حتی ارزش دیدنم ندارید؟؟ پ.ن:قراربودبرام مهمون بیاد بواسطه این مهمون ماهانه اومدنش کنسل شدو من ....
-
مرگ ناب
جمعه 25 آذرماه سال 1390 13:12
عجب دردیه هرمردی بهت میرسه ازهرفرصتی استفاده میکنه تااندامتوبراندازکنه تادرجه هاتیتو بسنجه تاباخودش لحظه ای بره تو رویا که اگرروتختخواب ۲نفره کنارم خوابیده بود ......... و توچقدرخودتو حقیرمیبینی که ............. این روزهادارم به عینه وبه کررات اینو لمس میکنم وهربارحالم بدترازقبل میشه ازخودم بدم میاد ازادمای اطرافم بدم...
-
پرنده مردنی ست
جمعه 25 آذرماه سال 1390 11:30
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم وانگشتانم را برپوست کشیده ی شب میکشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهدکرد کسی مرابه مهمانی گنجشک ها نخواهدبرد پروازرابخاطر بسپار پرنده مردنی ست.
-
هوس
یکشنبه 20 آذرماه سال 1390 12:29
بازم هوایی شده٬ هوس ۲تاچشم مشتاق کرده٬ هوس ۲تاگوش شنوا٬ هوس لباییکه باهربابزوبسته شدنشون کلی انرژی بهش تزریق کنن٬ هوس شونه ای که سرشوبزاره روشوگریه کنه٬اینقدگریه کنه تااروم بشه٬ هوس دستاییکه دستاشوبگیره وحتی۱لحظه هم ولشون نکنه٬ هوس گرماییکه گرمش کنه٬هوس ارامش کرده٬ هوس ارامش پیش کسی که ازبودنش لذت ببره هوس...
-
خدارحمتت کنه ...
یکشنبه 20 آذرماه سال 1390 11:58
زندگی گاهی دوست داشتنی و گاهی .... روشنایی روز تکراری شده تاریکی شبم ظلمانی وهمان تکراریات هرروز تولد٬زندان زندگی٬مرگ مامان داره با دایی جونی حرف میزنه ۱دفعه مامان شروع میکنه به ناله صدای شق شق دستش که میخوره روپاش اتیشم میزنه اون چندلحظه مثل چندساعت میگذره مامان شروع کرده گریه کردن گوشی باباومیده دستش تمام صورتش خیسه...
-
وقتی مردم
جمعه 18 آذرماه سال 1390 18:27
وقتی مردم سره قبرم واسم عاشورابخونید رفقا نادعلی و حدیث کسا بخونید
-
تنها
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1390 20:16
کاش این ده روز تموم نشده بود این ده روز ۱بهونه بود برا خالی شدن این ده روز ۱بهونه بود برا فراموشی تنهایی دلم بدجورگرفته حالم بده کلی کاردارم اما حوصله انجام هیچ کدومشوندارم ازدست این حس وحالم سردرد گرفتم میدونم دارم چرت و پرت مینویسم اما مهم نیست نه برامن مهمه نه برا تویی که شاید رهگذری ۱نگاه به اینجا بندازی نه برا...
-
باب الحوائج
دوشنبه 14 آذرماه سال 1390 19:24
گاهی برام سوال پیش میاد که چرا اینقد ارادت دارم بهش شاید بخاطر همزمان بودن تولدم با شبی که متعلق به اونه شاید بخاطراینکه اخر مردیه شاید بخاطراینکه تو دنیا لنگه نداره شاید بخاطراینکه هیچ کسو ناامید نمیکنه شاید بخاطراینکه مستجاب الدعوس٬باب الحوائجه شاید بخاطراینکه .............................................. حس میکنم...
-
تولد ...
یکشنبه 13 آذرماه سال 1390 19:21
سال ۶۸ تو ۱عصر تابستونی تو ۱همچین روزی بدنیا اومدم شب تاسوعا
-
لفافه
یکشنبه 13 آذرماه سال 1390 19:18
رفتم پیش مهندس پنبه ای بهم میگه تو ۱چیزیت هست بهم میگه حواست پیش من نیست بهم میگه حرفتو غورت نده٬بزن حرفتو بهم میگه ...................................... ۱ساعت اول هیچ چی سرجاش نیست بعد۱ساعت انگاریکم روبراه میشم اخرش بهم میگه الان خوب شدی اولش بدجور پکر بودی میدونم چرا نتیجه حرفای همس ازبس درگوشم خوندن مرد مرده ازبس...
-
این شبا
جمعه 11 آذرماه سال 1390 13:59
میرم تو مسجد همه آشنان٬همه سرها به سمتم میچرخه اما من فقط به مستقیم نگاه میکنم ازسلام و احوالپرسی و اینهمه ستایش بیجا فراریم نمیخواهم٬من ان نیستم که اینها فکر میکنند مسیر طولانی نیست٬اما برای من طولانیست به مامان میرسم٬میشینم کنارش گاهی مشغول بهارم٬گاهی گوشم پیش حرفای سخنران گاهی به این فکرمیکنم که چراکسی جلوی منو...
-
بالاخره
جمعه 11 آذرماه سال 1390 13:25
بالاخره بعد۴سال تو مراسم عزاداری ثارالله شرکت کردم
-
قبلنا
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1390 11:39
دلم گرفته دورم پره اما.... گاهی از تنهایی به اینجا پناه میاری اما اینجاهم خبری نیست من هستم و من هستم و من دلم لک زده برا قبلنا اره قبلنا قبلنایکه ............. اه خستم٬خسته
-
درمورد ادم
سهشنبه 8 آذرماه سال 1390 19:10
بهم میگه براارشد میخونی؟ میگم نبابا میگه پس چی؟می گم دارم برا کاراماده میشم میگه آزمون داره؟ میگم تقریبا (مهندس پنبه ای منظورم بودا) می خنده و با کنایه میگه بابات میخواد بذارتت سرکار؟ میگم نبابا میگه پس چی؟میگم اینهمه مهندس٬یکی ازآشناها میگه اول و اخرش یعنی بابات دیگه میگم اتفاقا هرچی بهش میگم امروزو فردامیکنه...
-
کادو
سهشنبه 8 آذرماه سال 1390 19:01
بالاخره بعد۲سال پوشیدمش می دونم اگربفهمی کلی ذوق میکنی اما اونکه نیست ببینه فکرامو میکنم اگر۱روز و ۱جایی برفرض محال قرارشد ببینمش وزمستون بود می پوشمش تا تو تنم ببینیش